تبليغاتX
پارسی

پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390

 

هخامنشي ها

پارس ها نيز مانند مادها مردماني آريايي بودند . ايشان نيز مانند خويشاوندان مادي خود مدت زيادي تحت تسلط آشوري ها بودند. کتيبه هايي ازپادشاهان آشور ( سارگن ، سلمانسرو آشور حيدون ) در اين ارتباط در دست است . پارس ها به شش طايفه شهري پاسارگادي ها ، مرفي ها ، ماسپيانها ، پانتالي ها ، دروزي ها و ژرمن ها و چهار طايفه چادر نشين ساگارتي ها ، مردها ، دروپيک ها و دا ان ها  تقسيم مي شده اند . پارسها پس از اتحاد با مادها در زمان فرورتيس از قيد دولت آشور رها شدند .



ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir در 21:13 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390

امپراطوري پارس ها يک سري امپراطوري هايي موفقي بودند که در سرتاسر فلات ايران، سرزمين اصلي پارس ها، و در دوردست ها يعني آسياي غربي ، آسياي جنوبي ، آسياي مرکزي و همچنين بين درياي کاسپين و سياه ، فرمانروايي مي کردند. اولين امپراطوري پارسيان تحت سلسه هخامنشي (550 - 330 ق.م) تشکيل شد. امپراطوري پارس هاي هخامنشي بزرگترين امپراطوري تاريخ باستان بود و در زمان کوروش کبير و خشايارشا کبير به بزرگترين وسعت خود رسيد. اين امپراطوري تحت فرمانروايي کوروش بزرگ - کسي که مديا را تحت سلطه خود در آورد - تشکيل شد و بر بيشتر سرزمين هاي خاور ميانه شامل سرزمين هاي بابيلون و آشوريان ، فنيقي ( سوريه امروزي) و ليديا ( ترکيه امروزي) غلبه کرد. کامبوزيا پسر کوروش کبير به کشورگشايي هاي پدر با غلبه بر مصر ادامه داد. امپراطوري هخامنشيان در طي جنگ با الکساندر بزرگ ( اسکندر ) به کار خود پايان داد. تا 550 سال بعد از آن در ابتدا اکثر پرشيا توسط نوادگان الکساندر (اسکندر مقدوني) و سپس توسط سلسله پارتيان اشکاني اداره مي شد. سلسله ساسانيان ، که در سال 226 ب.م جايگزين اشکانيان شده بود، از همان منطقه هخامنشيان شروع به لشگر کشيهاي خود کرد، و تصور امپراطوري پارس ها را دوباره ايجاد کرد. آنها تا اواسط قرن هفتم و شکست در مقابل عرب ها فرمانروايي مي کردند. بعد از انکه عباسيان قدرت را در دست گرفتند و پايتخت را به بغداد در بين النهرين کنار رود دجله نزديک پايتخت قديمي ساسانيان بردند ، خلافت اسلامي به تدريج به پارسي ها گرايش يافت. در اواخر قرن 9 زمانيکه عباسيان از هم گسسته شده بودند گروه هاي ايراني برخواستند و ادعاهايي بر پيوستگي به ساسانيان و دوباره بنا کردن امپراطوري کهنه پارسيان را نمودند. در قرن 16 صفويان قدرت را در ايران در دست گرفتند و پس از يک دوره تقسيمات کشور تحت تسلط آنها اداره مي شد. در اين زمان کشور بيشتر به نام پرشيا در غرب شناخته مي شد. بدون شک پرشیا نقش انکار نا پذیری را در تاریخ ایفا کرده است ؛ در حقیقت ، فیلسوف آلمانی جرج ویلهلم از پرشین ها به عنوان اولین مردمان تاریخ نام می برد و عنوان می دارد: " پرشیا ابتدا به خود نورافشانی می کند و سپس با نور خود اطراف را نیز روشنایی می بخشد... حقیقت رشد و توسعه اقتصادى با تاریخ پرشیا آغاز شد؛ بنابراین این قوم آغازگر تاریخ می باشند".

نوشته شده توسط amir در 21:11 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390

مادها و پارس‌ها

مادها و پارس‌ها

هردوت در روايت خويش از تاريخ ماد، تصويري حاكي از وجود حكومتي كاملاً هم‌بسته و سازمان‌يافته در ماد و از زمان «ديوكس» Deioces ـ كه او را بنيادگذار پادشاهي ماد معرفي مي‌كند ـ عرضه مي‌دارد و از تشكيل گارد شخصي، تأسيس شهر و كاخ پادشاهي، برقراري تشريفات درباري و اتحاد قبايل پراكنده‌ي ماد به دست وي سخن مي‌گويد [هرودت: پيرنيا، ص2ـ 181؛ وحيدمازندراني، ص80 ـ 79]. اما اين تصوير با واقعيت‌هاي موجود هم‌خواني ندارد. بايد توجه نمود كه متون وقتِ آشوري، ديَ‌اوكو (Daiaukku) را ـ با فرض اين كه Deioces هردوت را منطبق بر او بدانيم ـ صرفاً حاكم يكي از شهرهاي سرزمين مانا و هم‌دست اورارتوها مي‌داند كه در پي يك لشكركشي قاطع، بازداشت گرديد و اقدامات شورش‌گرانه‌ي وي خنثا شد [كمرون، ص115؛ گيرشمن، ص85؛ زرين‌كوب، ص86؛ پيرنيا، ص176]. هم‌چنين از ارتباط اين فرد با خاندان پادشاهي ماد (اووخشتر و ارشتي‌وييگَ) در منابع پيش از هردوت (مانند متون آشوري) اثري نيست. تنها مي‌توان چنين گمان كرد كه اقدام «دي‌اوكو» (باز به فرض اين كه او با Deioces روايت هردوت منطبق باشد) بر ضد قدرت آشور و در هم‌دستي با دولت اورارتو، ده‌ها سال پس از وي، كرداري قهرمانانه به شمار آمده و پس از تعالي شخصيت وي تا حد قهرماني ملي و اسطوره‌اي براي مادها، در نقش و مقام «سر‌ـ‌‌ دودمان» خاندان سلطنتي ماد نهاده شده و جاي گرفته است. 
به نظر مي‌رسد آن چه در باره‌ي نهادهاي تمدني و حكومتي مادها در متون تاريخي (هردوت و پس از وي) روايت شده است، تصويري متعلق به هخامنشيان و پارس‌ها باشد كه سپس به تن و قامت مادهايي كه روزگارشان گذشته بود، پوشانده و بازسازي شده است [بريان، ص 93]. آن چه از متون آشوري - كه اسنادي معاصر با دوران مادها هستند - برمي‌آيد،


ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir در 21:10 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390

تاریخ


تاریخ پژوهش در رخدادها و کارهای آدمی در گذشته‌است. هرچند غالباً این رشتهٔ مطالعاتی را در زیرگروهی از علوم انسانی یا علوم اجتماعی قرار داده‌اند، با اینحال می‌توان آن را به عنوان پلی بین این دو شاخه تلقی کرد؛ زیرا روش‌های مطالعاتی مختلف آن از هر دو شاخه وام گرفته شده‌اند. تاریخ به عنوان یک رشتهٔ مطالعاتی دارای شاخه‌ها و گرایش‌های جانبی زیادی است که از آن میان می‌توان بهتاریخ‌شماری، تاریخ‌نگاری، تبارشناسی، خط نگاری تاریخی(کتابت شناسی)و cliometrics اشاره کرد.

موّرخین از گذشته کوشیده‌اند تا پرسش‌های تاریخی را با پژوهش در اسناد نوشتاری پاسخ گویند. با این‌حال پژوهش‌های تاریخی تنها به این منبع‌ها محدود نمی‌شوند. به طور کلی منبع‌های دانش تاریخی را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: نوشته‌ها، گفته‌ها، بقایای مادی. تاریخ‌نگاران برای کار خود از هر سه استفاده می‌کنند.

موّرخان غالباً به اهمیت نوشته‌های تاریخی اشاره می‌کنند. این تأکید باعث ایجاد اصطلاح پیش از تاریخشده که به دورانی که هنوز خط ساخته نشده بود اشاره می‌کند. تقسیم تاریخ به شکل پیش از تاریخ وپس از تاریخ بستگی زیادی به موضوع مورد مطالعه دارد زیرا خط در هر جای دنیا در زمان خاصی پدید آمده‌است.

توجه به گذشتهٔ انسان به طور طبیعی باعث تقیسم زمان به تکه‌های قابل اداره شده‌است. راه‌های زیادی برای تقسیم گذشته وجود دارد که از این میان می‌توان به تقسیم‌های تاریخ‌شماری، فرهنگی و موضوعی اشاره کرد. این سه گونهٔ تقسیم‌بندی انحصاری نیستند و غالباً می‌توان موارد تداخل را بین آن‌ها مشاهده کرد. تمرکز روی مکان، زمان یا موضوعی خاص بین موّرخان امری عادی است و باعث تخصص‌گرایی در تاریخ‌نگاری می‌شود. تاریخ برای دیگران، به شکل اصطلاحی کلی به معنای مطالعهٔ هر چیز دربارهٔ انسان‌های پیشین در آمده‌است اما به تازگی حتی این محدوده هم توسط رشته‌هایی چونتاریخ بزرگ به چالش کشیده می‌شود. از روزگاران گذشته تاریخ را با هدف‌های عملی یا نظری می‌خواندند اما امروزه آن را جهت کنجکاوی فکری هم مطالعه می‌کنند.

محتویات

 [نهفتن]

متغیرهای تاریخ

تاریخ تابعی از متغیرهای گوناگون است که انسان فقط در برخی از آن‌ها نقش دارد. زمین‌شناسی و جغرافیا از متغیرهای اساسی تاریخ هستند. ضرباهنگ زایش و فرسایش کوه‌ها، پیشروی متقابل دریا و خشکی، طغیان و تغییر مسیر رودها، میزان بارش نزولات جوی و سایر عوامل طبیعی، بر تاریخ اثرگذار هستند. عوامل انسانی مانند جمعیت، مهاجرت، فنآوری و حتی نژاد اثر چشمگیری بر روند فرآیندهای تاریخی دارند. در شرایط طبیعی تقریبا برابر (مانند مصر و آمریکای شمالی)، نژادهای بشری، تمدن‌های بسیار متفاوتی ایجاد کرده‌اند.[۱]

واژهٔ تاریخ

(ع مص، اِ) تأریخ . توریخ . نوشتن کتاب را. (منتهی الارب ). وقت چیزی پدید کردن . و در اصطلاح، تعیین کردن ْ مدتی را از ابتدای امر عظیم و قدیم مشهور تا ظهور امر ثانی که عقب او است تا که دریافته شود بزمانه ٔ آینده و دیگر مدت ظهور این امر ثانی بلحاظ نسبت بعد مدت امر قدیم مشهور اول ... (غیاث اللغات ) (آنندراج ). سیوطی در المزهر بنقل از مجمل ِ ابن فارس آرد: تاریخ کلمه ٔ معرب است . جوالیقی در المعرب گوید: گویند «تاریخ » که مردم بدان وقایع را نگارند عربی محض نیست بلکه مسلمانان آنرا از اهل کتاب گرفته اند. تاریخ مسلمانان از سال هجرت شروع شد و در زمان خلافت عمر ثابت گردید و از آن پس تاکنون صورت تاریخی بخود گرفته است . بعضی گفته اند کلمه ٔ مذکور عربی است ۞ و از لغت «ارخ » بفتح همزه و کسر آن بمعنی بچه گاو وحشی اشتقاق یافته است، اگر مؤنث باشد بنابراین وجه مناسبت تاریخ با این معنی آنست که مانند تولد بچه حادثه ای پدید می آید. و باهلی برای مردی که در بصره بود چنین انشاد کرد: لیت لی فی الخمیس خمسین عیناً کلها حول َ مسجد الأشیاخ ِ مسجد لاتزال تهوی الیه أم ّأرْخ ِ قناعها متراخی ...[۲]

فلسفهٔ تاریخ

مقالهٔ اصلی: «فلسفه تاریخ»

اصطلاح فلسفه تاریخ، در قرن هیجدهم میلادی، توسط ولتر وضع شد. منظور وی از این اصطلاح، چیزی بیش از تاریخ انتقادی و علمی نبود؛ یعنی نوعی از تفکر تاریخی که در آن، مورخ به جای تکرار داستان‌هایی که در کتب کهن می‌یابد، خود به بازسازی آنچه واقع شده می‌پردازد. این نام توسط هگل و نویسندگانی دیگر، در پایان قرن هیجدهم به کار رفت، ولی آن‌ها معنای کاملاً متفاوتی از این اصطلاح اراده کردند و آن را به معنای تاریخ کلی یا جهانی به کار بردند. سوّمین کاربرد این اصطلاح را در نوشته‌های برخی از پوزیتویست‌های قرن نوزدهم می‌یابیم. از نظر آنها وظیفه فلسفه تاریخ، کشف قوانین عامی بود که بر روند رویدادهایی که مورخ به شرح و نقل آنها می‌پردازد، حاکم است. وظایفی که ولتر و هگل بر عهده فلسفه تاریخ می‌نهادند، به وسیله تاریخ نیز قابل انجام بود ولی پوزیتویست‌ها تلاش کردند تا از این طریق، تاریخ را نه فلسفه بلکه علمی تجربی قلمداد کنند. در هر یک از ین موارد کاربرد فلسفه تاریخ مفهوم خاصی از فلسفه مد نظر بود. متفکران اروپایی که از طبیعت ناامید شده بودند به پژوهش درباره تاریخ روی آوردند. زیرا تاریخ را هرچند آکنده از وقایع فهم ناپذیر و رازهای ناگشودنی می نمود بیشتر از طبیعت به خواست و آرزوی انسان وابسته می دیدند. حتی با پذیرفتن سیر تاریخ بشر در جهت خردمندانگی بیشتر او درباره پایندگی این پیشرفت تردید وجود دارد. پیشنهاد می‌شود در همین رابطه به کتاب فلسفه تاریخ استاد ویل دورانت، و دکتر علی شریعتی رجوع شود.

نوشته شده توسط amir در 21:3 |  لینک ثابت   •